سيد محمد باقر برقعى
440
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مگو سخن ز جدائى ميان پيكر و سر * حين چون برضاى خدا رضاست هنوز مدام مىرسد بوى كربلا بمشام * كه مُشك تُربت آن در كف صباست هنوز اگرچه گشت دو دستش جدا ز تن عباس * ز كار بسته مَردم گرهگشاست هنوز به سوگوارى لبتشنگان دشت بلا * روان سِرشك غم از چشم ماسواست هنوز چه رفته است كه پيوسته در كنار فرات * حكايت عطش و آب ماجراست هنوز شفا ز درگه خون خدا از آن جويند * كه تُربتش بجهان درد را دواست هنوز شناس قدر زر ناب را كه مِهرِ حُسين * مس وجود تو را همچو كيمياست هنوز چه روى داده كه دم مىزنند جمله ز داغ * دلى كه در قفس تنگ سينههاست هنوز شعار مردم آزاده جهان « رودى » * پيام نهضت خونين كربلاست هنوز ميلاد حضرت زينب كبرى عليها السّلام ميلاد بهين دخت على زينب كبراست * كز خيل ملك غُلغُله در خانه زهراست از مقدم او ديده زهرا شده روشن * بر ماه رخش چشم على گرم تماشاست ميلاد گل باغ وَلا باد مبارك * تا نام على بر زِبَر عرش مُعلّاست شد خاطر دل شاد از اين مژده كه امروز * گلزار ( ولا ) جهان خرّم از اين نوگل زيباست از پرتو اين مهر فروزنده تابان * دلهاى علىدوست چنان سينه سيناست پائى بزن و وجدكنان دست برافشان * در گلشن دين چون گل سورى چمن آراست در مقدم اين تازهگل باغ امامت * شد لاله چراغ ره و آلاله بصحراست شاديم چو « رودى » كه در اين عيد مبارك * با اهل ولا بلبل گلزار همآواست انتفاضه فلسطين چو گفتنى است معمّاى جاودانه سنگ * شنيدنى است بساز سخن ترانه سنگ بدست مردم آزاده باد ارزانى * كليد گنج حيات و در خزانه سنگ به رغم فاجعه عصر خون و آهن و دود * عجب مدار كه غوغا كند زمانه سنگ